الشيخ المنتظري

27

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

وجود زيد با وجود عمرو و ديگران و با وجود اشياء و موجودات ديگر و با وجود حق تعالى يكى است و همه اين وجودات يك حقيقت و يك سنخ مىباشند منتها وجودات غير از خدا همه محدودند ، ولى وجود خدا حدّ و اندازه ندارد و او حقيقت هستى غيرمتناهى است ; درست مثل نورى كه در خورشيد و در چراغهاى ديگر است ، همه اين نورها يك حقيقت اند ولى داراى حدّ و اندازه هستند ; اگر موجودى را فرض كنيم كه فقط نور است و پايان و حدّ و اندازه اى ندارد ، آنوقت آن چيز مىشود حقيقت نور . در مورد بحث ما نيز هستى در ذات خدا حدّ و اندازه و پايان ندارد ، از اين رو هستى غيرمتناهى منحصر است به ذات لايزال حق تعالى ، و هستى هاى ديگر هر كدام داراى حدّ خاصى هستند كه ماهيّت آنها از همين حدّ و اندازه آنها گرفته شده است . پس وجود خدا چون محدود نيست ماهيّت ندارد و هستى محض و واقعيّت محض است ، و وجودات ديگر محدود مىباشند و از حدّ هر يك از آنها ماهيّت خاص انتزاع مىشود . عالَم وجود پرتو هستى غيرمتناهى خدا به اين نتيجه رسيديم كه مفهوم وجود و هستى مفهوم واحد است و مرتبه كاملش ذات بارى تعالى است ; براى نزديكى به ذهن ، حقيقت وجود را به حقيقت نور تشبيه كرديم ; اينك مىگوييم همان طورى كه وقتى خورشيد مىتابد نورهايى كه از آن در عالم پخش مىشود چه قوى و چه ضعيف همه پرتو نور خورشيد مىباشند ، وجودات ديگر عالم وجود هم پرتو وجود غيرمتناهى هستند ، با اين فرق كه خورشيد در نور دادن از خود اراده اى ندارد ولى خداوند اراده دارد و به اراده او اين جلوه ها موجود شده است ، به تعبير ديگر همه عالم جلوه حقّ است و به گفته فلاسفه نسبت موجودات اين عالم به خدا مثل نسبت سايه انسان است نسبت به انسان ، نه نسبت قطره به دريا ; يعنى وقتى دستمان را به دريا بزنيم به همان مقدار كه